باشد خدا...

ساخت وبلاگ
دریافت شب اول است و میزبان مادر است... وقتی می گویم مادر یعنی خودِ خودِ مادر اشک های عزادار های ارباب را پاک می‌کند... نشسته بود برای فرزندش عزاداری می‌کرد امد پیش مادرش با هم شروع‌کردن به گریه کردن ب...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:36
بررسی از مرجع قانون طبق کپی رایت ش این است که شما هر چه قدر بیشتر به صاحب عزا نزدیک تر باشید بیشتر برای این اقا می‌سوزید... این است که امسال اگر بی تاب تر شده اید، کم تحمل تر شده اید، صبر تان کم تر شده برای این اقا ...این نشان م...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:36
... ارباب جان ... شباهت‌ش این است که ما امشب یک جور هایی با "حر" شما همزاد پنداری کردیم...چون ما مدت هاست که غرق در دنیای خودمانیم...مدت هاست که آب را روی حسین زمانه یمان بسته ایم...و مدت هاست شرمنده ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:36
فرق‌ش این است که در حالت عادی کار کردن ، بدو بدو کردن از این کار به آن کار آدم را خسته می‌کند...اما نوکری این اقا...نوکری این ارباب...تا لحظه ی اخر... هی بدو بدو...دستمال ها را جمع کن...غدا هارا جمع ک...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:36
کاش یک دل وسیع داشتم ارباب جان...برایت یک روضه ی درست و حسابی می‌نوشتم... کاش نفس داشتم تا از تو می گفتم...کاش ‌... کاش... کاش... ولی حیف حیف که از شما که می نویسم نفس‌م میگیرد.... حالم بد می‌شود... ا...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:36
هرکسی را که نگاه کنی در این جهان یک نقطه ضعف دارد که رویش حساس است... که برای نقطه ضعفش میمرد... برای من یکی از آن نقطه ضعف ها...علی اکبر است... برای من علی اکبر یعنی محرم...یعنی عزاداری. ... یعنی ارب...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:36
آخه من چه بنویسم ؟...از که بنویسم؟... از عباس(ع)...من روضه بنویسم... آن هم  جایی که آقا فرمودند جایی که اسم عمویم عباس آورده شود من به آن جا نظر دارم... من اصلا می توانم روضه ی عباس ابن علی بنویسم و خ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:36
همش می‌گم خدااا چرا اخه چراااا چراااا جون نمیدیم برای این مصیبت عظما ...مصیبتی که خواب وخوراک آدمو میگیره...دنیا رو به چشماش زشت جلوه میده... همش میگم خدا چرااا اخه چرااااا....مگه خون ما از خون بی بی ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:36

آره مادر...امروز  هفتم حسین تو است... و هفتم که می‌شود ....و هفتم که می‌شود..‌ و هفتم که می‌شود...

آره مادر...دخترت آن ‌قدر این چند روز بغض کرده که صدایش گرفته...و گلویش درد می‌کند...

آره مادر.... دخترت بی بهانه دنبال باریدن است ...

آره مادر...مادر... مادر...

مادرم فدای مادر حسین...

...
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:36
این شب ها دارم رویا می‌بینم...شاید هم خواب... مثلا در نومیدی بسی امید است...حسین...پایان شب سیه سپید است ...حسین... مثلا کاروان مامان اینا بگوید...ما جا نداریم...بعد بگویی خاک بر سر بی لیاقتت که ارباب دعوتت نکرد... ولی امروز مثلا توی فرودگاه که از  سفر کیش رسیدی ...یک هویی مدیر‌کاروان زنگ بزند به مامان بگوید... خانوم دو نفر از کاروانی ها انصراف دادن...مبلغ د...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 11 تاريخ : چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 18:39

close
تبلیغات در اینترنت