باشد خدا...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
سرشو از پشت دیوار اورده بیرون چشمام برق می زنه می بینمش، یه لبخند عمیق می زنم بهش، دستمو باز می کنم میگم : بیا اینجا ببینم ، بدو خاله. منو نمیشناخت و منم نمی شناختمش، باورم نمی شد، بدو بدو کرد خودشو پرت کرد تو بغلم، وقتی بغلش کردم فشارش دادم و بوسش کردم، بعد گذاشتمش رو پام، بهش می گم: خاله اسمتت چیه؟: ))) دو سالشم شاید نشده باشه، هیچی بلد نیست ولی اسمشو بلده میگه : علی. همین طور که رو صندلی نشستم
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:59
برچسب‌ها :
می گه می دونی چرا تازگیا انقدر کم بخشش می کنیم... می گه می دونی چرا خسیس شدیم... چرا دوس داریم هی خودمان را بگیریم... هی کلاس بزاریم... هی در بند فلان چیز باشیم... میگه می دونی چرا... میگه برای این که ماهیچ وقت خودمون و جای کسی که نداشته نزاشتیم...وگرنه دیگه حالمون بهم می خورد از این که هی بگوییم این را داریم...وگرنه دیگر رویمان نمی شد حتی همین لباس، گران قیمت ش را هم بپوشیم... و گرنه می فهمیدیم ک
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:59
برچسب‌ها :
امروز با بچه ها رفته بودیم حرم مطهر برای مباحثه ی عربی...مباحثه ی عربی حالا چی است دیگر؟...مباحثه ی عربی یعنی چهار ساعت مثل امروز یا کمتر یا بیشتر برای هم عربی را توضیح می دهیم و  خط به خط عربی می خوانیم... بعدش که می خواستیم از هم جدا شویم وخداخافظی کنیم و  بریم زیارت، گفتم بچه ها امروز آخرین روز ماه رجب، زیارت رجبیه رو اگه دوست داشتین بخونین... بچه ها تعجب کردن که چه قدر زود گذشته و از این صحبت
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:59
برچسب‌ها :
دوست داشتم دیشب بنویسم از حضرتشان ولی دیشب حقیقتا تا ساعت یک شب بیرون بودیم... الان هم که می خواهم از حضرتشان بنویسم واقعا نمی دانم  چه باید بنویسم... گاهی وقت ها آن قدر شخصیت یک انسان ابهت دارد  و بزگ است که نمی دانی چگونه باید بنویسی؟اصلا چه باید بنویسی.... گاهی وقت ها ان قدر لبریزی از عشق شان که
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17
برچسب‌ها :
شنیده اید می گویند، اگر خیلی مضطر شده اید، اگر خیلی درمانده شده اید، دو رکعت نماز توسل به حضرت زینب بخوانید... حتنا می دانید که چرا دیگر...حتمامی دانید که برای این که آن قدر بی بی مضطر شده اند...آن قدر مصیبت کشیده اند، که شده اند ام المصائب.... و کمک می کنند برای مصیبت های خیلی سنگین... ... این پنج
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17
برچسب‌ها :
خطبه ی معروفی دارد امیر کلام، خطبه ی صد و نود وسه که یک به یک اوصاف متقین را با ظرافت تمام  مولا علی(ع) وصف می فرمایند...یکی از اوصاف متقین که  حضرت خیلی زیبا بیان می فرمایند، این بود که فرمودند(( و حزما فی لین))...نرمخوی هشیار... چرا ما این طوری شده ایم... چرا ان قدر بد اخلاقی...چرا فکر کردیم اگر گ
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17
برچسب‌ها :

گاهی وقت ها هم باید بروی سینما  و از این فیلم های خوب خوب ببینی...

مثل یتیم خانه ...  مثل فیلم های عمو ابراهیم...یا هم مثل همین ماجرای نیمروز ... تا شاید بفهمی چه سختی های کشیده شده برای ایران قشنگت...  و چه خون هایی ریخته شده...و شاید مثلا قدر امروزت را بیشتر بدانی...

...

+پیشنهاد می شود

همین!


نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17
برچسب‌ها :
خیلی غم دارد این غروب جمعه ی دل گیر لعنتی...آخرین جمعه ی رجب المرجب هم دارد می گذرد... حالا دیگر جمعه ی بعدی شعبان است... اما دیگر دعا های ما استجابت نمی شود....غربت آقا دارد بیداد می کند... کوچه ها ، خیابان ها بوی آقا نمی دهد...دوستی هامان...سفره ها...ازدواج ها...بچه داری ها...عروسی ها...خونه ها...
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17
برچسب‌ها :
خوب من  از وقتی که مدرسه می رفتم، مامانم خیلی زیاد نمی گذاشتن غیبت کنم، البته فقط من نه ها، خواهر وبرادر هم همیشه از این موضوع ناله می کردند و دلشان خون بود که مامانم در بدترین شرایط باز هم مجبورشان می کرد بروند مدرسه، مگر این که دور از جان رو به موت بودیم تا بلکم مامان اجازه ی نرفتن بدهند،...تنها س
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 5:23
برچسب‌ها :
رو دربایستی که نداریم با یکدیگر ولی حقیقت تلخی ست، ما آدم ها می ترسیم...می ترسیم که فراموش بشویم... به نظرم یکی از بزرگ ترین ترس های ما آدم ها ترس از فراموشی ست... شاید اگر مطعمن بودیم از فراموش نشدن، خیالمان راحت راحت بود... ولی خوب می ترسیم... و این حقیقت تلخی ست که دیر یا زود فراموشی می آید و تما
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 5:23
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... 10 صفحه بعد