محبوبه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عصر جمعه ها را اصلا اصلا دوست ندارم...بیشترمواقع عصر های جمعه دلم می گیرد... نه این که خیلی آدم خوبی باشم و  بفهمم دلیل اصلی دل گیری عصر های جمعه ماجرای نیامدن های آقای غریبمان است...نه، آن قدر سعادت این چیز ها را ندارم...
نمی دانم از چه ولی می گیرد...عجیب هم می گیرد... آن موقع است که دلم می خواهد فارغ از هر کاری ، بروم بیرون، مخصوصا جای زیارتی باشد...مخصوص تر حرم باشد...
ولی نمی روم چون عصر های جمعه خیابان ها خلوت است... و اگر بابا نرسانتم نمی روم هر جایی...
امروز بعد از ظهر که داشتم با بی حوصلگی تمام درس می خواندم ، و دلم گرفته بود ... درس را  گذاشتم... و...
بعدش دیدم یکی دارد زنگ می زند... شماره اش را سیو نداشتم برای همین وقتی جواب دادم ...پرسیدم شما ؟:
گفت : محبوبه ام...
باهاش خیلی حرف زده بودم ولی هر دفعه می خواستم شماره اش را سیو کنم یادم می رفت...
یک دفعه و غیر منتظره محبوبه پرسید: شما حرمی؟من احساس کردم حرمین...
اخه چه جوری می شود...
 شما چه طوری هستین؟...که ناگفته های ما را می دانید...
یا حضرت مادر...

  • مطالب مرتبط
  • برای محبوبه
  • نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 21:33
    برچسب‌ها :