95جان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

با این که خیلی ها از سال نود و پنج می نالند و خیلی گله و شکایت می کنند ولی خوب  من یکی از بهترین سال های عمرم با جرأت باید بگویم نود و پنج بود...


هر چه قدر از نود و چهار بدم میامد...نود پنح خیلی دوست داشتنی بود  به نظرم...الحمدالله...


مثلا نود و چهاروقتی دیدم روان شناسی قبول شدم خیلی گریه کردم و...

ولی نود و پنج به آن چیزی که دوست داشتم رسیدم بعد کلی سختی...

نود و پنج به دانشگاه شهید مطهری رسیدم...

اوایل نود و چهار مائده  عروسیش بود و رفت تهران ...

نود و پنج حسین به خانوادمان اضافه شد...

نود و چهار فاطمه رفت برای درسش رفت سبزوار... 

نود و پنج خبر ازدواجش را  شنیدم...

نود و پنج این اواخرش پشت سر هم عقد دوست هایم دعوت می شوم...

نود و چهار بابابزرگ فوت شدند و برای همیشه از پیش ما رفتتد.....

نود و پنج عاشق بچه های ماه الهیات بودم...

نود و چهار ...توفیق آشنایی با شهید بزرگوار محمد رضا دهقان رانداشتم

ولی نود و پنج تازه فهمیدم بعضی جوان های هم سن و سال خودم مثل ایشان به شهادت رسیدند...

نود و جهار توکلم کم تر بود ...و دائم ناله و گله و شکایت ...

ولی نود و پنج قدرت سپردن به خودش را داشتم...

نود و چهار دست هایم به شبکه پنجره های ضریح حضرت معصومه نخورده بود ولی نود و پنج دستم خورد و توانستم یک دل سیر برایشان گریه کنم...

تا نود و چهار  انقد حس نکرده بودم که عاشق حضرت معصومه هستم ولی نود و پنج حس کردم دیوانه ی شانم...

نود و چهار باید در حسرت کربلا می سوختم و می ساختم،...

تا نود و چهار یک غم بزرگ از دوری کربلا بر روی دلم مانده بود...

غم جا ماندن ...

ولی نود و پنج بالاخره در بهشت حسین(علیه السلام)نفس کشیدم...

نود و پنج زیر قبة الحسین به وصال یار رسیدم...

نود و چهار جنس دغدغه هایم فرق داشت...

نود و پنج جنس دغدغه هایم فرق دارد...

و خیلی چیز های دیگه ای که نمی توانم بگویم...

نود و پنح دوست داشتنی من ....


امسال مشکلم حل شد،و به آن جیزی که دوست داشتم رسیدم.... طوری که می خواستم از خوشحالی اشک شوق بریزم...هرچند مشکل بزرگی نبود از نظر دیگران و خانواده ولی خودم خیلی دوست داشتم...


در گوشی تر بخواهم بگویم امسال بوی مادر را بهتر می شد حس کرد...

برای من امسال سال مادر بود...

از وقتی آغاز جوانی هایم با حضرت معصومه رقم خورد، دائم حس می کنم...

نود و پنج بیست ساله شدم، بیست سالگی با همه ی بار سنگینی که بر روی شانه هایت می انداز، آرامت می کند، 

نود و چهار نوزد سالگی اصلا شیرینی نداشت...سن پر از نوسان است...

ولی نود و پنج، بیست سالگی روز به روز تشنه ترت می کند...


نود و شش بهتر می تواند باشد یعنی؟...حتما هست ان شالله...



...


الحمد الله رب العالمین


...


روز میلاد بهترین مادر دنیا مبارک


پ ن 1:عید نوروز پیشاپیش مبارک


پ ن 2:از همین پست تقاضای حلالیت می طلبیم اگر  امسال وقت های ارزشمندتون پای قلم کوچیک تلف شد...


یاعلی: ) 

نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : پنجشنبه 3 فروردين 1396 ساعت: 19:36
برچسب‌ها :