
دعای ندبه ... آن جایش... که میخواهد اوج مصیبت اهل البیت را بگوید...میگوید فعلی الطائب من اهل بیت محمد و علی صلی الله علیهما و الهما، فلیبک الباکون..و ایا هم فلیندب النادبون...و لمثلهم فلتذرف دموع... ولیصرخ الصارخون...ویضج الضاجون... و یعج العاجون.....
ادامه مطلب
یکی از کم استفاده ترین وسایل موجود در اتاقم میز تحریرم است، به این خاطر که رسالت میز تحریر در اتاقم بیشتر اوقات با تختم بوده است...مثلا بعضی کتابهارا میشود روی میز خواند، ولی بعضی کتابها را اصلا و ابدا...مثلا کتاب رمان یا شعر... بهترین حالتش این است زمستان باشد ....بنشینی روی تختت و پاهایت را زیر پتو بگذاری... البته ناگفته نماند گاهی این رسالت بر عهده ی مبل ها هم بوده است. ...
ادامه مطلب
جمعه ست...صبح از خواب بیدار می شوم... موبایلم را چک می کنم...باز هم ...کودکی دیگر ربوده شده است...یکی از بچه ها نوشته است...خدایا چرا همش داره این طوری میشه... اذان ظهر را که می گویند...روی سجاده ام نشسته ام...از شدت سر درد آرام سرم می گذارم روی مهر... چشم هایم را می بندم...می اندیشم...به اتفاق های...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
هر چه قدر که به ایام 20سالگی نزدیک تر می شوم استرسم، ترس و دلهره ام هم به مراتب بیشتر می شود.. یکی از بچه ها می گفت : وقتی 20سالت شد انگار دنیایت هم عوض می شود تا قبل از 20 سالگی فکر می کنی کودکی و هر کاری انجام بدهی خدا نادید می گیرد ولی وقتی 20سالت بشود آن روی سکه رو می کند و کلا مسیر زندگیت عوض می شود... دارم به این فکر می کنم که نقطه ی جوانی اوج اوجش از 20 الی 30 سالگیست ...و از 30 تا 40 اوجش و شور و هیجانش هم به مراتب کم می شود مثلا! اگر خودم را از الان برای 20 سالگی آماده نکنم، برایش فکر نکنم، برنامه نریزم، هدف نداشته باشم، شک ندارم چند سال بعدش پشیمان می شوم! بعدش چه؟!.. بعدش را نمی دانم .... بعدش این که دارم از نو جوانی دور می شوم...دارم با دنیای نو جوانی هایم کم کمک با آمدن دی خداحا...
ادامه مطلب
مثلا این که ادم تو لحظه داغ می کنه گریه می کنه دلش میگیره و می شکنه برا خودش بعد یهو حدیث کسا یا زیارت عاشورا ی محسن فرهمندو میشنوه اروم میشه... معجزست اسمش نه؟...
ادامه مطلب