خرید بک لینک

از اتفاق های این هفته این بود که رفتم اتاق بسیج، پیش ریحانه برای کار نشریه،

ریحانه از اون دسته از دختر هایی ه که خیلی بیش از اندازه فعاله و فوق العاده مسئولیت پذیر، از این دختر هایی که یک سر دارند و هزار سوداوالبته مسئول بسیج،

رفته بودم تا برای کارای نشریه باهاش هماهنگ کنم و ...

یک هویی تا منو دید چنان با هیجان گفت: مریم سادات یک خبر خیلی خیلی خوب برات دارم؟

_گفتم : جانم؟چه خبری؟

_گفت شدی دبیر نشریه!!!

توی این شرایط که سرم بیش از اندازه شلوغ و پلوغه هیچ خبری بد تر از این نمی تونستن بهم بدن!

گفتم : ریحانه جان پس دبیر نشریه قبلی چی میشه جان دل؟

گفت که براش یک مشکل بزرگ پیش اومده و من هیچ کسی بهتر از تو پیدا نکردم.

از اون جایی که جزء اون دسته از آدمایی نیستم که بزنم تو ذوق یک نفر.!

این مسئولیت بزرگ و قبول کردم !

ولی خوب چشمتون روز بد نبینه، یک هفته بیشتر فرصت نداشته باشین، باید تا یک هفته چارچوبشو آماده کنید و با بچه ها هماهنگ کنید، بهشون اطلاع بدید این کارو انجام بدن، فلان کارو بکنند، و ...

از طرفی تمام روز های هفته به غیر از یک شنبه امتحان داشته باشین که دیگه نور علی نور ، به حدی وقت کم میاوردم که موبایلمو صبح ها برا ساعت3:30 کوک می کردم و بلند می شدم نصف درسامو و کارای نکردمو صبح انجام می دادم!.

خدا می دونه اگه تاکید حضرت اقا رو ی کار فرهنگی نبود یک درصدم واقعا انجامش نمی دادم: )

یا حی یا قیوم...

یا قوی...


برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 14:06

صفحه بندی