قرص تعارف
-
تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 18:46
میگوید _ مریم جان حیف شما نیست چرا از کار انصراف دادی؟ واقعا باید از قلمت استفاده کنی؟و... می مانم جوابش را چه بدهم مثلا زل بزنم توی چشم هایش و بهش بگویم شاید ولی من با مدیر نشریه ای که اصلا ازش خوشم
دلبرک
-
تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 18:46
فقط یک نفر تو دنیاست که میتونه با هر بار خاله جون خاله جون گفتنش دل خاله جونشو آب کنه و اون تویی عسلکم که با هر بار رفتنت دلم میخواد از دوریت غش کنم. تو موبایل بود که یک هویی یک دوربین دیگه گفت چلیک :) #خواهر_زاده #حسینمون
پازل
-
تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 18:46
این روز ها همه انگاری از دستم شاکی هستند. میxa0گویند بابا تو که اینستات دی اکتیوِ تلگرامتم هر چند روز یک بار آنلاین میشی و جواب تلفنم نمیدی و بیرونم که میگی وقت نمیکنم بیای پس ما چه جوری پیدات کنی
نهفته
-
تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 18:46
عید های شعبان یک ته مایه ی غربتی درونش نهفته است. یعنی هر چه هم سعی کنی شادباشی و بخندی باز ازxa0 ته دلت نمیتوانی شاد باشی. مثلا همین ولادت ارباب اصلا نمیتوانم درک کنم که با اسم ارباب کف میزنند و دست
مجردی جات
-
تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 18:46
بکَنیم بِریم با دوستان جان چند روزی قمشون، جمکرانشون، کاشونشون اصفهانشون، نصف جهانشون:) مگه داریم از مجردی بودن بهتر؟ .
هوا
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
و قسم به وقت هایی که دلم فقط و فقط و فقط برای خودت تنگ میشود.. و هوا پر شد از بوی شهدا...
تیما
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
اون آقاهه بود لبنانی اسمش تیما بود هر شب رفیقش صوت های ذاکریشو میزاشت که برای اهل بیت و حزب الله میخوند،xa0 شب ولادت حضرت زینب(س)رفتهxa0 سوریهxa0 بعدش ی درگیری میشه تو سوریه و بعد..شهید شده بود... اینو
سایه سر
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
ما، در... اصلا من میگویم اسمش هم درون آدم انقلاب ایجاد میکند... آدم را دگون میکند...و حال آدم را منقلب.. ایام فاطمیه خیلی غریب است...خیلی ... وقتی صحبت از مظلومیت مولا علی(ع) است...وقتی صحبت از نا
ماجرای...
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
دخترک نشسته بود و داشت سخرانی حاجاقا رو گوش میکرد...حاجاقا اخر هایش زد به جاده خاکی...به...به...دخترک داشت خفه میشد..بغض کرده بود..حاجاقا از منبر اومد پایین..روضه خان رفت روی منبر...روضه خان شروع کر
تاوان
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
دارم به این فکر میکنم که چرا غم ایام مادری انقدر خفه کنندست...که انقدر سنگینه...که انقدر حال آدمو بد میکنه... فکر میکنم به اینکه ما اگه نمردیم وسط روضه های مادر اسمش معجزه نیست...اسمش نفهمیدن و
نتیجه
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
فردا می آییمxa0 چون مشکلات نتیجه ی انقلاب xa0نیست نتیجه ی انتخابات است پ ن : فجر فاطمی
عشقی که شما باشی
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
آخه آدم وقتی شمارو داره، وقتی به شما فکر میکنه، وقتی با یاد شما حالش خوب میشه... وقتی آدم عشقش شما باشی میتونه حتیاگه روز عشق هم باشه به عشق دیگری فکر کنه؟... عشق من یا صاحب الزمان... بنفسی انت امنیة شائق يتمني من مومن و مونه ذكرا فحنا... تو زیباترین آرزوی منی...
تو میدونی..
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
خوش به حال شما که شاعری بلدید!
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
مثلا اگر قرار بو من بین تمام شغل های دنیا یک شغل را انتخاب می کردم ، شاعر بودن را انتخاب می کردم....فقط حیف، حیف که شاعر بودن را نمیشود انتخاب کرد، شاعر بودن باید انتخابت کند، بعد بهت یک عدد حس و ذوق
لپ تاپ
-
تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 23:16
محسن(آق داداش) لپ تاپم را به خاطر کوچکی اش و حمل آسانش برای مسافرت کاریاش، چند روز قرض گرفته است از طرفی کلاس های فتوشاپمxa0 در آستانه شروع شدن هستند و از آن طرف برای کاری که زود باید تحویل شهرداری بدهم و چند روز بیشتر مهلت ندارمxa0 احتیاج به لپ تاپم دارم. تا به این جای زندگیام انقدر نبود لپ تاپم را...
بزرگ ترین
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:36
دریافت شب اول است و میزبان مادر است... وقتی می گویم مادر یعنی خودِ خودِ مادر اشک های عزادار های ارباب را پاک میکند... نشسته بود برای فرزندش عزاداری میکرد امد پیش مادرش با هم شروعکردن به گریه کردن ب
قانون.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:36
بررسی از مرجع قانون طبق کپی رایت ش این است که شما هر چه قدر بیشتر به صاحب عزا نزدیک تر باشید بیشتر برای این اقا میسوزید... این است که امسال اگر بی تاب تر شده اید، کم تحمل تر شده اید، صبر تان کم تر شده برای این اقا ...این نشان م
منتظر
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:36
... ارباب جان ... شباهتش این است که ما امشب یک جور هایی با "حر" شما همزاد پنداری کردیم...چون ما مدت هاست که غرق در دنیای خودمانیم...مدت هاست که آب را روی حسین زمانه یمان بسته ایم...و مدت هاست شرمنده
میزنم زمین هوا میره...
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:36
فرقش این است که در حالت عادی کار کردن ، بدو بدو کردن از این کار به آن کار آدم را خسته میکند...اما نوکری این اقا...نوکری این ارباب...تا لحظه ی اخر... هی بدو بدو...دستمال ها را جمع کن...غدا هارا جمع ک
کاش
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:36
کاش یک دل وسیع داشتم ارباب جان...برایت یک روضه ی درست و حسابی مینوشتم... کاش نفس داشتم تا از تو می گفتم...کاشxa0... کاش... کاش... ولی حیف حیف که از شما که می نویسم نفسم میگیرد.... حالم بد میشود... ا