نقطه ی درد - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:36
هرکسی را که نگاه کنی در این جهان یک نقطه ضعف دارد که رویش حساس است... که برای نقطه ضعفش میمرد... برای من یکی از آن نقطه ضعف ها...علی اکبر است... برای من علی اکبر یعنی محرم...یعنی عزاداری. ... یعنی ارب
مثل شما - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:36
آخه من چه بنویسم ؟...از که بنویسم؟... از عباس(ع)...من روضه بنویسم... آن همxa0 جایی که آقا فرمودند جایی که اسم عمویم عباس آورده شود من به آن جا نظر دارم... من اصلا می توانم روضه ی عباس ابن علی بنویسم و خ
میگم .. - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:36
همش میگم خدااا چرا اخه چراااا چراااا جون نمیدیم برای این مصیبت عظما ...مصیبتی که خواب وخوراک آدمو میگیره...دنیا رو به چشماش زشت جلوه میده... همش میگم خدا چرااا اخه چرااااا....مگه خون ما از خون بی بی
فدایِ... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:36
آره مادر...امروزxa0 هفتم حسین تو است... و هفتم که میشود ....و هفتم که میشود.. و هفتم که میشود... آره مادر...دخترت آنxa0قدر این چند روز بغض کرده که صدایش گرفته...و گلویش درد میکند... آره مادر.... دخترت بی بهانه دنبال باریدن است ... آره مادر...مادر... مادر... مادرم فدای مادر حسین...
امیری حسین و نعم الامیر... - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
این شب ها دارم رویا میبینم...شاید هم خواب... مثلا در نومیدی بسی امید است...حسین...پایان شب سیه سپید است ...حسین... مثلا کاروان مامان اینا بگوید...ما جا نداریم...بعد بگویی خاک بر سر بی لیاقتت که ارباب دعوتت نکرد... ولی امروز مثلا توی فرودگاه که ازxa0 سفر کیش رسیدی ...یک هویی مدیرکاروان زنگ بزند به ما...
سخت - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
هی میخواهم بنویسم هی پاک میشود...مثل اینxa0که قسمت نیست.... ..از ما..د...ر... نوشتن سخت است... از آن سخت تر نوشتن از دست های بستهست...
نفس نفس... - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
دفعه ی پیش ... برای دیدن حرم ارباب استرس داشتم... اما این بار علاوه بر آن....استرس حرم مولا علی(ع) را دارم... خیلی ... اصلا همین الان دلم برای حال و هوای نجف تنگ شد...برای ایوانش...برای شبستان حضرت زهرا... گفتم شبستان حضرت زهرا... زهرا...خدا بخیر کند...مظلومیت مولا علی(ع) حتما این شب ها در حرمش اشکا...
سنگین - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
سرم را گذاشته امxa0 زیر سرم و به جای تایپ با لپ تاب، با گوشی دارم تایپ میکنم، امروز بعد از یک هفته رسیدیم...مشهد...اما هنوز که هنوز است، دلم فقط و فقط حال و هوای ایوان نجف و حرم ارباب را میخواهد، که بنشینم، فقط کمی درد و دل کنم، تا درد و دل هایم خالی شود...بلکم غمباد نگیرم.. سال پیش خیلی جسور بودم، ...
مساوات - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
شبی که می خواستیم حرکتxa0 کینم کربلا، حال مامان خیلی بد شد، مامان را بردم بیمارستان...نمی دانم چه شد ولی مامان یک هویی افتاد روی زمین...روزهای شهادت مادر بود...شام نبودن مادر سادات... قلبم گرفت ، نا خود آگاه مثل ابر بهار اشک می ریختم.. که اگر برای مامان اتفاقی بیفتد چه کنم...تا رسیدن مامان به بیمارس...
رهش - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
درسته به رهش خیلی انتقاد شده ولی این دلیل نمیشه که امروز نخرمش و تو کتابخونم بین رضا امیر خانی هام جاش ندم: )))
غرق شدنی - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
با حجم انتقاداتی که به رهش شده بود، تصور می کردم با خواندن این کتاب، با یک کتاب دوست نداشتنی مواجه می شوم...اما حقیقت این بود...رهش برای من مثل تمام امیرخانی ها معرکه بود...مثل تمام امیرخانی هاxa0 غرق شدنی بود... آخ اگه بارون بزنه...
سرمایه - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
نشتسه ام زبان می خوانم و به اتفاقات امروز فکر می کنم ...امروز داشتم زیر تختم را مرتب می کردم، یک سری دفتر هایی که مال چند سال پیش بودxa0 را ازxa0 زیرش کشیدم بیرون...وقتی بازشکردم تمامش برایم تجدید خاطرات شد... از همان بچگی عاشق نوشتن بودم، توی حریم خصوصی خودم...هرکدامشان که را ورق میزنم یک داستانی ا...
از حُسن ها - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
امروز با مامان ساعت هفت شب جایی برنامه ریزی داشتیم، خیابون ها انقدر خلوت بود که مثل این ندید پدیدا گاززز می دادیم... درسته چهارشنبه سوری بیشتر دردسرسازه ولیxa0 یکی از حُسن هاشمxa0 نبودنxa0 ترافیکxa0 ...
غبار دل - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 18:39
کاش می شد...کاش بلد بودم...کاش بلد بودیم...کنار خانه تکانی ها...دل تکانی می کردیم برای آمدنت...کاش غبار های نشسته بر روی دل را میزداییدیم...کاش گرد های غفلت که تو را از یاد برده پاک میکردیم...و تو را سر لوحه ی دل خود قرار می دادیم...مولا جان... این جمعه ی آخر سال ۹۶ هم بدون حضور شما پایان یافت...مثل...
پانزدهم بهمن... - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 23:51
هرسال ایام فاطمیهxa0 مشهد هستیم ...پای سخنرانی ها و جلسات استاد"ق" اما امسال ...بالافاصله بعد تمام شدن امتحان ها به اصرار "مامان" بیشتر البته...من هم تهران رفتم...بیشتر بیشتر به خاطر نزدیک بودن تولد مائده... و بیشتر تر به خاطر سفر کیش... و به خاطر تعطیلی های بین ترمی... اما...اگر بگویم امسال یکی از ...
خاصیت خلا - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 23:51
وبلاگ انگار خاصیت خلا (محله تخلیه!) ی ناله ها ، درد و ناراحتی ها و تمام دلتنگی ها را یک جا درون خودش دارد ! یعنی کافیست صفحه ی انتشار و ارسال مطلب جدید را باز کنم ... غمباد ها و ناله هایم xa0عنان از کف داده سرازیر میشوند روی کیبورد و صفحه ی خالی ... بعد به خودم می آیم ... چهل و یکی دوبار از روی کلما...
بیست و یکشون... - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 0:15
از آن جا شروع میکنم ...از آنجا که ۲۰ بهار از xa0زندگی من یک به یک گذشته است...اما خوب همه ی ۱۹ تای قبلی به کنار، این بیستمی فکر میکنم بهترین بوده است,تا قبل از بیشت دائم در نوسانی، دائم مشوشی اما از بیست به بعد دچار ثبات و آرامش میشوی کم کم... در جهان بینی ذهن کودکی من قبل تر ها تصور سنم تا بیست سال...
نه بهمن - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 0:15
فعلا تعطیل شد: ) تا 9 بهمن، زمان اتمام امتحان هایِ جان: )یاعلی
عمه میشی.. - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 3:02
وقتی که یکهویی عمه میشی...بیست روز جلوتر مثلا: )) عضو جدید خانوادهمون الحمدالله
دگر. - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 3:02
اینم از فال حافظ من تو مهمونی شب یلدامون: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر مجلس وعظ دراز است و زمان خوا...

برچسب‌های مرتبط

کاش نبودی | کاش نبودی تو زندگیم | کاش اینقدر نبودی | با کریمان کارها دشوار نیست | با کریمان کارها | با کریمان کار دشوار نیست | اینکه میگم حقیقته حقیقت | اینکه دلتنگ توام اقرار | اینکه دلتنگ توام اقرار میخواهد مگر؟ | توت فرنگی بافتنی