دهم!.... - تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 2:04
از شب اول تا دهم... سوختیم.... برای همین یک شب...و امشب... امشب...که باید همه چیز را مینوشتیم...دیگر توانی نمانده که بنویسیم...دیگر جانی نمانده... فقط اینکه علامه امینی میفرمایند...عاشورا برای سلامتی اقا صدقه کنار بگذارید... یاثارالله... برچسب: امیری حسین و نعم الامیر... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت ...
یازدهم! - تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 2:04
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoSt
سیزدهم! - تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 2:04
بعضیها هم هستند که فکر میکنند محرم ده شب اول است و تمام... اما بهنظرم اصل محرم از عاشورا تازه شروع میشود...تا قبلش که اتفاقی نیفتاده است، همه دلهره ی اتفاق های عاشورا را دارند...اما..تازه از شب دهم به بعد است...که همه چیز شروع میشود و بانویی که موهایش سفید میشود...تازه منزلها...خرابهها...مجلسها...با...
دور سرت... - تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 2:04
همه عالم فدای یک تار مویت حسین جان! برگرد! این سر و پیشانی بستن میخواهد، این کلاه و عمامه عوض کردن و ... این چشم خون گرفته بوسیدن. تا دشمن به خود مشغول است بیا تا خواهرت این زخم را با پاره جگر مرهم بگذارد. بیا که خون گونهات را به اشک چشم بروبد، بیا که جانش را سر دست بگیرد و دور سرت بگرداند. تا دشمن،...
و شابی... - تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 2:04
چه زود پانزده روز تمام شد... نصفش تمام شد...ماهی که کل سال برای رسیدنش لحظه شماری میکنیم حالا نصفهش به پایان رسیده است... داشتم با خودم فکر میکردم...خوشبه حال ان هایی که در این پانزده روز خوب توانستند با امام غریبشان مساوات کنند و خوب برای ارباب عزاداری کنند... اصلا الان که فکرش را میکنم، میبینم خوش...
شایسته ترین - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 15:09
شایسته ترین شایسته ی دنیا...رفیق روزهای قشنگ من...چه قدر خوشحالم که تو ام مثل من از رشته ای که دوستش نداشتی و ادامه دادنش برات لذت بخش نبود رهایی پیدا کردی... ورودتو به دنیای فلسفهخون ها خوشآمد میگم گلدخترِماهدختر... ( :
پاندا! - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 15:09
درسته که وقتی که مشهده،هیچ کاری نمیتونم انجام بدم، نمیتونم برنامه ریزی داشته باشم برا وقتام، نمیتونم اگرهم برنامه بریزم هفتاد درصد برناممو اجرا کنم، نمی تونم درست و به اندازه ی کافی کتاب بخونم و xa0دائم الحال اتاقم میدون جنگه، وخیلی کار های دیگه...ولی وقتی هست، وجودش میارزه به تمام اینا، همین که تو ...
الا وسعها... - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 15:09
فرموده... لا یکلف الله نفسا الا وسعها...یعنی تا جایی که توان در بدنت داری...باید خودت را برای حسین علیه السلام وقف کنی...یعنی تا آخرین نفست باید بگویی حسین... یعنی اگر می توانی خانه ات را وقف هیئت کنی... چرا که محفلی که ذکر حسین در آن آورده شود..میشود قبه الحسین... میشود نور...اهل خانه نور میشوند......
دوم! - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 15:09
"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنxa0 صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِxa0 فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍxa0 وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًxa0 حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"xa0 ... میگفت:از شب دوم دائم با...
سوم! - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 15:09
این روز ها همهجیز، همهجا، همهکس شده اند روضه ی مجسم...از ... حتی همین دخترکانی که xa0دامن های چین دار مشکی پوشیدهاند و زیرش جوراب شلوار مشکی پوشیدهاند...و دور هم نشسته اند xa0و عروسک بازی میکنند یا هم تویمحوطه دنبال هم میدوند... این روز ها دلت می خواهد... هیچ چیزینبینی...آب نبینی...شش ماهه نبینی...د...
چهارم! - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 15:09
اصلش این است که باید حر میبود، اگر حر نمیبود همهیمان یک جای کارش ناامید میشدیم، یک جایش دیگر ادامه نمیدادیم، یک جایش احساس میکردیم دیگر از چشم افتادهایم..یک جایش دیگر احساس نمیکردیم یکی بعد تمام بدی هایی که در حقش کردهایم، باز دوستمان داشته باشد.. یکی که مثل هیج کس نیست... باید حر میبود تا هی به ما ...
ششم! - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 15:09
وقتی رفته بودم سراغ کتابهای قدیمیترم، ... کشیدمش بیرون ...مقتل مفید...به روایت شیخ مفید...دوم دبیرستان که بودم، زمانی که با مدرسه رفته بودیم اردوی راهیان نور گرفته بودمش...ورق زدم... قاسمش را اوردم...بعد ترش به این فکر کردم قبل تر ها چهقدر دلxa0گنده بودم...که مقتل شیخ مفید میخواندم...الان... یک صفحه...
هفتم! - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 15:09
کی فکرش را میکرد این xa0کوچولوهای دوست داشتنی مایه ی دق میشوند..کی فکرش را میکرد گریه یشان ادم را تا این حد بیرمق کند.... میگویند بعضی شب ها احتیاج به ذکر مصیبت و روضهخوانی نیست... بعضی شبها لازم نیست واقعه را ریز به ریز بیان کرد.. همین که یک کلمه بگویی خودش روضهست..خودش مقتل است...خودش لهوف است...م...
هشتم! - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 15:09
《 یا ابن شبیب إن کنت باکیًا لشیءٍ فابکِ للحسین بن علی بن أبی طالب علیهما السلام ، فانه ذبح کما یذبح الکبش ، وقتل معه من أهل بیته ثمانیة عشر رجلاً ، ما لََهَم فی الأرض شبیهون ، ولقد بکت السماوات السبع والأرضون لقتله ، ولقد نزل إلى الأرض من الملائکة أربعة آلاف لنصره ، فوجدوه قد قتل ، فهم عند قبره شُعْ...
برکت... - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 2:27
من امروز داشتم با خودم فکر میکردم... که میلیون میلیون پول هایمان را هزینه میکنیم برای هزینه های پرت، برای اینکه روی بقیه را کم کنیم، برای اینکه از همهچیز مدل بالاترینش را داشته باشیم، برای این که از بقیه کم نیاوریم، برای چشموهمچشمی...بعدش برای اهل البیت چند هزار تومن که میخواهیم خرج کنیم، زورمان میا...
حالت سوم... - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 2:27
داشت از چه می گفت ... از عاقبت بخیری... که باید از حضرت رب بخواهیم که عاقبتمان را بخیر کند... همان دعای دست که می خوانیم الهم جعل عواقب امورنا خیرا... مثلا الان خوبی... توی وادی هستی...بعد در شرایطی قرار می گیری... همه را زیر پا میگذاری... مثلا یک دانشگاه جدید...ازدواج ...با یکی دوست میشوی...فضای مج...
عجز الواصفون! - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 2:27
مثلا، ها ، مثلا اصلا اصلا نمی شود پیرامون مولا علی(ع) هیچ چیز هیچ چیز نوشت... داشتم با خودم تفکر میکردم چه بنویسم از کسی که حتی نفس کشیدنم را هم به عشقشان میکشم، که حقش ادا شود... بعد دیدم به قول شاعرxa0 عجز الواصفون عن صفتک xa0ما عرفناک حق معرفتک اصلا عاجز می شود سخن وقتی پای مولای علی(ع) در میان ب...
کم استفاده ترین - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 2:27
یکی از کم استفاده ترین وسایل موجود در اتاقم میز تحریرم است، به این خاطر که رسالت میز تحریر در اتاقم بیشتر اوقات با تختم بوده است...مثلا بعضی کتابهارا میشود روی میز خواند، ولی بعضی کتابها را اصلا و ابدا...مثلا کتاب رمان یا شعر... بهترین حالتش این است زمستان باشد ....بنشینی روی تختت و پاهایت را زیر پت...
تغییر رو به بالا. - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 2:27
وقتی سن رشد بودم، یعنی مثلا راهنمایی و دبیرستان، وزنم حدودپنجاهو شش و پنجاهوهفت بود، قدمم مثلا حدوده یک و پنجاه و هشت و اینا... بعد که کم کم سنم بالاتر رفت xa0از میزان وزنمکم میشد در عوض باز قدم زیاد میشد که رسید به یکوشصتوپنج تا اینکه پام باز شد به دانشگاه، زندگی دانشجویی، جزء اون دسته از زندگی های...
تیر آخر... - تاریخ: 1396/6/11 ساعت: 12:38
گفته است حاجی...بعد از احرام...بعد از وقوف ت در عرفات و مشعر الحرام...بعد از رفتن منی...اگر....قربانی نکنی حاجی نمی شوی... شاید یک جوری خواسته است... تیر آخر را با این قربانی بزند....مثلا شاید خواسته بگوید...توی زندگی ات هم هرچه اعمال ت درست باشد ... ولی تا قربانی نکنی....فایده ای ندارد..محرم نمی شو...

برچسب‌های مرتبط

کاش نبودی | کاش نبودی تو زندگیم | کاش اینقدر نبودی | با کریمان کارها دشوار نیست | با کریمان کارها | با کریمان کار دشوار نیست | اینکه میگم حقیقته حقیقت | اینکه دلتنگ توام اقرار | اینکه دلتنگ توام اقرار میخواهد مگر؟ | توت فرنگی بافتنی