چشم هایش...
-
تاریخ: 1396/6/10 ساعت: 17:06
مثلا از بین همه ی اعضای بدن بعضی هایش خاصن...بعضی هایش نفوذین... مثل...مثل چشم ...چشم های ش... همه اش قشنگ است...ولی چشم های ش قشنگ ترین است...همه اش خاص است ولی چشم های ش خاص ترین است...همه اش غریب است ولی چشم های ش غریب تىین است...همه اش دل بر است...ولی چشم xa0های ش دل را می کند... یک نگاه به چشم ...
شباهتی که وجود ندارد.
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 3:29
به غیر از"م" اول ش هیچ شباهتی بین اسم مائده و مریم پیدا نکردم که بعضی ها هنوز که هنوزه با این که از دوستان قدیمی مامان هستن، به من می گن مائده...-_-
ی طور خاصی...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:53
...ی طور خاصی شب دل گیری ست.. حرم مطهر که مشرف شده بودم...پرچم سیاه ش هم دل گیر بود...برای این که پای دردانه ی آقا وسط بود... ی طور خاصی شب دل گیری ست که .... دلت برای کاظمین تنگ می شود... وقتی کاظمین مشرف می شوید... بوی حرم امام رضا می دهد... شب شهادت هم حرم مطهر ، بوی کاظمین می دهد... ی طور خاصی ش...
بعد می توانی بگویی...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:53
می گفت همه ی این هایی که روز عاشورا مقابل چشم های امام شان صف بسته بودند، همه یشان که از امام شان بدشان نمیامد....یک عده یشان حتی امام شان را دوست داشتند...یک عده یشان حتی محبت امام شان را در دل داشتند ولی شمشیرشان بر علیه امام شان بود.... می دانی چرا...با این که محبت امام شان در دل داشتند ولی روبرو...
خوشا آن دمی ...
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 9:58
حتما نباید شب جمعه یا دوشنبه باشد که دلم برایت بتپد و بگیرد... هر ثانیه من به عشق ت دم و بازدم می کنم...و به یادت نفس می کشم...اصلا دلم می خواهد وقتی اسم ت می آید نفس هم نکشم...دلم می خواهد یک بار روضه خوان xa0وقتی برایم مکشوف خواند همان دم جان بدهم و ...xa0 امان از دلِ تنگ که هر روز می خواهد برایت ...
خاص الخاص.
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:22
به نظرم بعضی کتاب ها انقدر خاص هستند که باید دل را زد به طبیعت و با دوستانی بهتر xa0از اب روان درفضای باز خواند، که xa0لذتش چندان شود... این کتاب اقا از آن دسته از همان کتاب هاست... از بس که دل نشین است و قشنگ..باید خواند و ورق زد و لذت برد .... کتاب های حضرت xa0آقا یک طور خاص الخاصین... انگاری دارن...
رب انار
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:22
[unable to retrieve full-text content]یک اصل وجود دارد و آن هم این که آدم ها دو دسته اند یا رب انار و لواشک دوست دارند یا دوست ندارند. +همین :)
صحن غدیر...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:22
هرسال روز زیارتی امام رضا(ع) که می شود، بعد نماز صبح با خانواده می رفتیم حرم مطهر، xa0برای من xa0همیشه جزءقشنگ ترین خاطرات هر ساله ام بوده است...از روز های مدرسه ام گرفته تا همین پارسال....اما امسال به خاطر این که شب قبل ش به خاطر تولد تا دیر وقت بیرون بودیم، صبح نشد بریم...برنامه ریزی کردیم که امشب...
ویرانه دل ماست...
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 22:22
جمعه ست...صبح از خواب بیدار می شوم... موبایلم را چک می کنم...باز هم ...کودکی دیگر ربوده شده است...یکی از بچه ها نوشته است...خدایا چرا همش داره این طوری میشه... اذان ظهر را که می گویند...روی سجاده ام نشسته ام...از شدت سر درد آرام سرم می گذارم روی مهر... چشم هایم را می بندم...می اندیشم...به اتفاق های
شدت خنده!
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 5:38
امشب از شدت خنده دیگه اشکام درمیومد: ))) مگه میشه ی کمدین انقدر خوب بااشه خوب: )) اشاره به میثم درویشان پور که از اول استنداپا ش بهش رای میدادم: ))) نا گفته نمونه روزی که بچه ی میثم درویشان پور به دنیا اومده بود، مامانم کله ی سحر xa0بیدارم کرده بودن که مریم مریم پاشو بچه ی میثم به دنیا اومده: | و من...
بیست درصدی!
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 9:47
همیشه، وقتی یک لیست کتاب داشته باشم می گذرام این طرح های تابستانه و پائیزه و زمستانه استفاده می کنم، اگر هم تمام شود، از کارت ملی مامان و بابا استفاده می کنم، که با هرکدام می شود تا صد هزار تومن کتاب خرید و بیست درصد تخفیف گرفت، امروز که با دوستان جان رفته بودیم بیرون، برگشت رفتیم کتاب فروشی، یک کت
طوبا للغرباء
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 9:47
انجمن های حجتیه علاو بر این که حضرت آقا را قبول ندارند... معتقدند باید آن قدر ظلم و فساد را زیاد کرد تا آقا تشریف بیارند.... ...اما این ها عقاید حجتیه هاست... ما باید بپذیریم آقا آمدنی نیست.... آقا آوردنیست...به قول حاج آقا پناهیان آقا نعوذبالله چوب جادویی ندارند که بزنند رو ی یک چیزی آن چیز طلسم بش
فرزند فاطیما!
-
تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 12:59
یک کتابی می خواندم، پیرامون بزرگان... که به طرز عجیبی فکرم را مشغول کرده از xa0حاج اقا شیخ جعفر مجتهدی.... که من خلاصه اش را به زبان خودم براتون می نویسم.. از زبان مهندس احمد حسن طباطبائی ایشون می فرمودند xa0نزدیکی های کوه ایفل یک کلبه چوبی بوده که یک پیرزن با پسرش زندگی می کرده است... از قضای روز گ...
تا بی نهایت...
-
تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 12:59
طولانی مدت که قسمت نمی شود بروم حرم، از یک هفته بیشتر یعنی، وقتی می رسم حرم باید بروم فقط و فقط و جلوی ضریح...وقت هایی که می روم جای ضریح کفش هایم را می دهم به کفشداری... امروز وقتی داشتم کفش داری شماره یک قسمت بانوان کفش هایم را می دادم، یک هویی دیدم خاله مامان، خادم کفش داری شده است...این خاله ی
به دل نشسته 3.
-
تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 12:59
به دل نشسته 3 حضرت برادر برام فرستادن : )که من عاشق شم: ) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فرا...
کودکی...
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:11
دلم برای کودکی هایم تنگ شده...برای وقت هایی که دست بابا را می گرفتم...تا اخر دنیا باهاش هم قدم می شد... وقت هایی که دامن گل گلی م را مامان تنم می کرد و می رفتم کارخانه ی بابا..بعد یکی از کارگرهای بابا هر موقع من را می دید برایم می خواند...مریم گل ناز من...غنچه ی گل باز منه...بعد ترش بابا دستم را می
مریم دل...
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:11
اسم خواهر م قرار بوده نگار شود...اما مامان همان موقع های حاملگی می رود خونه ی خاله ازیتا و می فهمد اسم دختر همسایه شان مائده است...همان جاست این اسم به دلش می نشیند و به جای نگار، مائده می گذراد... اسم من قرار بود بشود منا...مامان اسم منا را دوست داشته...اما لحظه xa0ی آخری پشیمان می شود xa0و با بابا...
غریبه!
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 22:44
......گاہ بےدل و دماغ میڪندگاہ شور و شوقِ ڪار میشودعشق توهر دقیقہ اے بہ شیوہ اےدر نهانم آشڪار میشود......یا حضرت اما......إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّامریم/96
یک ساله!
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 22:44
......گاہ بےدل و دماغ میڪندگاہ شور و شوقِ ڪار میشودعشق توهر دقیقہ اے بہ شیوہ اےدر نهانم آشڪار میشود......یا حضرت اما......إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّامریم/96
فکیف اصبر علی فراقک....
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 11:59
شب جمعه ی هفته یپیش بود... شب های جمعه هم خیلی دل تنگ می شوم...هم خیلی دلم میگیرد...هم خیلی گاهی برایم سخت می شود....هم خیلی دوستش دارم... صبح جمع ش زهرا برایم فرستاده بود مریم سادات دیشب تو بین الحرمین خیلی خیلی به یادت بودم... مخصوصا تو قتلگاه که خیلی روش حساسی.... بعد ش من به این فکر می کنم... م