اینکه
اینکه کم تر می نویسم ...به خاطر اینه که فعلا به دفتر خاطرات روزمره ام بسنده می کنم... اینکه مطالبمو رمز دار می کنم به خاطر اینه که دوست ندارم وبلاگم خیلی فاز غم بگیره... تا الان اگه می گفتم رسیدن به خدا توی دو تا کلمه خلاصه میشه مما تحبون ...دادن مما تحبون... الان می فهمم چرا مما تحبون دادن ادمو به ...
خدا کیف می کند...
خدا کیف می کند... کیف می کند وقتی می بیند بنده اش به خودش می پیچد ... وقتی که برایش مثل ابر بهاری اشک می ریزد... وقتی که به خودش می پیچد... وقتی که دل شکسته ی بنده اش دارد تکه به تکه می شود و می شود هزار تکه... خدا کیف می کند... وقتی می بیند ... از شدت گریه بنده اش سر درد گرفته است... وقتی که از همه...
توت فرنگی با طعم خدا2
چند وقت پیش ی پستی گذاشت بود فاطمه سادات با این نام ((توت فرنگی با طعم خدا)) بعدش این که من می گویم خود فاطمه هم توت فرنگی است با طعم خدا... که توسط خود خدا برای من فرستاده شده... مگر نه؟.. وگرنه تو اوج روز هایی که تنهایی و ... وتتها دوستت هم ازدواج کند و دیگر مثل قبل نتوانی رویش حساب باز کنی...وقت ...
قیمت صبر.!
گاهی وقتا قیمت صبر کردن مثل زنده زنده جون کندنه... مثل سوختن... مثل... صبر تلخه... . . رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ... خدایا گاهی نگاهی...
دوش می امد و ...
گفتم:به نیابتت فال گرفتم... گفتم خدایا به نیابت از او حافظ جانان... بعدش می گفت :مریم سادات میشه فالمو ی جایی بزاریش که ببینمش؟! _مثلا چه جایی؟ ی جایی که هر موقع دلم گرفت بخونمش ؟! _تو وبم؟ _اوهوم: ) دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود*** تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کُشی و شیوه ی شهر آش...
بار 20 سالگی
این روزها خدا دارد بهم از یک دریچه ی دیگر خودش را نشان می دهد... انگار دارد بهم ی جور دیگه بودنش را ثابت می کند... انگار دارد... بار مسئولیت سنگینیو رو شونه هایم می اندازد... انگار می خواهو قبل از شروع 20سالگی کامل اماده ام کند......احساس می کنم یک جوری می خواهد بهم بفهموند نقطه ی استارتت را باید از...
نزدیک 20
هر چه قدر که به ایام 20سالگی نزدیک تر می شوم استرسم، ترس و دلهره ام هم به مراتب بیشتر می شود.. یکی از بچه ها می گفت : وقتی 20سالت شد انگار دنیایت هم عوض می شود تا قبل از 20 سالگی فکر می کنی کودکی و هر کاری انجام بدهی خدا نادید می گیرد ولی وقتی 20سالت بشود آن روی سکه رو می کند و کلا مسیر زندگیت عوض م...
لبخند تلخ
... از این بالاتر درباره سلمان وارد شده است: عشق و علاقه بهشت به سلمان بیشتر از عشق وعلاقه سلمان به بهشت است. سلمان! و ما ادراک ما سلمان..)) گفتم به این راحتی نمی شود تو را شناخت! فکر نکنم تفاوت زیادی بین آن سلمان و تو باشد. با شناخت نصفه و نیمه ای که من از تو دارم، همان بهشت باید به دنبالت بدود سلم...
یک وقتایی
بعضی چیز ها هم هستند که اگر تا آخر عمر برایشان سجده ی شکر به جا آورد نمی شود بازهم شکرش را به جا آورد... مثل لحظه ای که پا در این دنیا می گزاری و می بینی در شناسنامه ات حک شده است: بچه ی محله ی امام رضا... نمی دانم چه جوری بگویم چه قدر آقایم را دوست دارم... یک وقتایی که یک اتفاقایی برایم می افتاد که...
pictur_10
رنگین کمان تسبیح ام البنین است در دست های آسمان... 《سیدحمیدرضا برقعی》 برچسپ:picturs
زنده مردن!
.. زنده مردن یعنی چه؟.. یعنی ببینی همه ی عزیزانت، جلوی چشمانت پر پر می شنود و یک به یک پس از دیگری ....شهید می شوند... و دست های تو را بسته باشند... فقط نظاره گر باشی... اصلا می شود تصور کرد... می شود تصور کرد و آرام بود؟!.. می شود تصور کرد و قلب نگیرد؟!... می شود تصور کرد و ...؟! علی بن الحسین ... ...
جیم
وقتش رسیده... وقت خداحافظی با جیم..مخصوصا تخته سیاه یادش بخیر... روز های اول چه ذوق و شوقی داشتم برای سایت.. چه دوست هایی که پیدا کردم از همین جیم.. چه قدر ذوق زدم اولین مطلبم را نوشتم... چه قدر ذوق زدم برای اولین بار حقوق دست رنج خودم را گرفتم خیلی بودم... همه رفتن...همه ی بچه ها.. دیگر مثل قبل نیس...
عدنان
گوش کنید با صدای سید عدنان جان علم الهدی همین... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ...
برقعی
دارم به این فکر می کنم که چه جوری بعضی ها انقدر روحشون پاک میشه و توفیق این رو یدا می کنند که برای اهل بیت(علیه السلام) شعر بگند. دیشب در برنامه ی کتاب باز سید حمید رضا برقعی حرف های قشنگی می زد ... وقتی مجری ازش پرسید چه جوری شعر میگی؟مخصوصا شعر آئینی؟ در جوابش گفت:《اگه من ی روزی عشق ماورائی را تجر...
لحظه
مثلا این که ادم تو لحظه داغ می کنه گریه می کنه دلش میگیره و می شکنه برا خودش بعد یهو حدیث کسا یا زیارت عاشورا ی محسن فرهمندو میشنوه اروم میشه... معجزست اسمش نه؟
هیچ کس
نمی دونم چرا انقدر بهونه گیر شدم؟! قطعا باس دلیلش تنهایی های بیش از حد و اندازم باشه دیگه! مثلا وقتی دوستات وقت نداشته باشن باهات بیان بیرون، یا مثلا وقتی مامانت از صبح میره سرکارش تا عصر ،بعد عصر بیاد ناهار بخوره و باز عصر بهربعد بره کلاساش تا خودشب... یا مثلا هیچ کسو نداشته باشی که ی دل سیر گریه ک...