زن و باز یابی هویت حقیقی
-
تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 5:23
هردفعه که کتاب های حضرت آقا را می خوانم، علاقه ام به ایشان چند برابر می شود، بس که طرز تفکرشان را دوست دارم. تفکری که همه جانبه است، روشن بینانه است، واقع بینانه است، تفکری به دور از نا عدالتی ...تفکری پر از عشق و علاقه...همه ی این ها را گفتم تا این یکی کتاب شان را معرفی کنم، کتابی که به نظر من خوان
پیش نویس
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 3:50
گاهی وقت ها این طوری است که هی xa0می نویسی هی پاک می کنی... یا یک متن طولانی می نویسی و می خواهی دکمه ی ذخیره و انتشار را بزنی ولی پشیمان می شوی وگزینه ی پیش نویس را می زنی... حالا دیگر پیش نویس هایم شده اند پنج و دو تا، که پشیمان شده ام از گفتتش... چرا گاهی وقت هاگفتن بعضی حرف ها ان قدر سخت می شود....
تحبس الدعا
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 3:50
حالا که دارم این پست را می نویسم چشم های پفیه پفیست... راستش امشب مائده و همسرش تصمیم گرفتن بروند حرم، به من هم پیشنهاد شد باهاشون بروم.. آن قدری که دلم برای حرم های نصف شبی تنگ شده بود که حد و نصاب نداشت... گوهرشاد های آخر شبی حرم که انگار درست وسط بهشت قرارت داده اند... دیوانه ی آل یاسین خواندن ها
پشت سر هم!
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 3:50
خونه ی ما این طوری است که صبح یک بار، ساعت های ده اگر کسی خونه باشد یک بار، ظهر نزدیک های ناهار یک بار، دوباره بعد از ظهر بعد از خواب یک بار، ساعت های هفت یک بار، ساعت های نه یک بار، چایی دم می شود! بس که خواهان دارد و عاشق. حالا به این نتیجه رسیده ام ، اگر شیک ترین، سوسول ترین، خوش مزه ترین نوشیدنی
هبه یشان
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 3:50
خوب امروز که داشتم دنبال یک مطلبی می گشتم، مجبور شدم بروم سراغ کتاب میزان الحکمه، هر چه قدر ورق زدم و فهرستش را نگاه کردم پیدایش نکردم! گفتم هر چه بادا باد اصلا، xa0همین طوری باز می کنم اصلا ببینم خدا امشب چه می خواهد به من بگوید از زبان اهل بیتش! خدا می داند، صفحه ای که برایم باز شد، صفحه ای بود در...
pictur_12
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 3:50
برچسپ:picturs
سه دسته.!
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 3:50
به نظر من اصولا کتاب های اخلاق سه دسته هستند: یک دسته از کتاب های اخلاق خواندنش مثل یک رمان و داستان، نهایتا یک روز یا دورز طول می کشد، خیلی راحت و روان هستند مثلکتاب های حاج آقا پناهیان، xa0شهید مطهری، استاد صفایی حائری، کتاب های حضرت اقا حتی و .... یک دسته در حد معمول هستند نه زیاد راحت هستند و نه...
فرصت نداشته!
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 3:50
تا پارسآل که نرفته بودم سامرا، مرقد امام هادی (ع) ان قدر شهادتشان برایم سخت نبود.. نمی دانم چرا ...ولی امسال خیلی بیش تر از حد تصورم شهادتشان برایم سخت بود... همین که فرصت خواندن یک جامعه کبیره در حرم مطهرشان را نداشتم...همین که ارزو به دل ماندم... همین که شهادتشان مجبوری جامعه کبیره را به جای نشستن...
حالا دیگر چه فرقی دارد
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 1:06
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش ای
95جان
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 19:36
با این که خیلی ها از سال نود و پنج می نالند و خیلی گله و شکایت می کنند ولی خوب xa0من یکی از بهترین سال های عمرم با جرأت باید بگویم نود و پنج بود... هر چه قدر از نود و چهار بدم میامد...نود پنح خیلی دوست داشتنی بود xa0به نظرم...الحمدالله... مثلا نود و چهاروقتی دیدم روان شناسی قبول شدم خیلی گریه کردم و...
پیشنهاد عیدانه
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 19:36
سلسله مباحث استاد پناهیان در رابطه با نزدیک شدن به خدا... که من xa0باهاشون زندگی کردم... دوست داشتم باهاتون اشتراک بزارم... اگر دوست داشتین هر شب یک صوت و گوش بدین ... یا مثلا تو راه هستین، تو ماشین، هر جا اگر دوست داشتین البته... : ) پیشنهاد عیدانه کــــلــــیـــــک
باشم و ...
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 19:36
بعد بیست سال، امسال اولین سالی بود که آقا لحظه ی سال تحویل دعوت کردند که در کنار حرم مطهرشان، سال را تحویل کنم، نمی دانم چرا سال تحویل امسال با سال های قبل برایم زمین تا آسمان فرق داشت؟...اصلا امسال برای من بوی عید نمی دهد، با این که دو روز گذشته است، ولی اصلا حس نمی کنم عید است... در ظاهر آرام آرام
دل یکی آتیش گرفته
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 19:36
توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی آتیش گرفته. از روی بوم هم که نیگا کنین می بینین که از توی پنجره ی یکی از همین خونه ها آتیش می ریزه بیرون، دل یکی آتیش گرفته.تو اومدی اما کمی دیر. از ته یه خیابون دراز. مث یه سایه ی نگرانی. کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو آتیش زدی. به من م
پهلوان کوچولو
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 3:06
خونه ی ما خیلی آرام است ...خیلی ساکت...خیلی بی سر وصدا ... به این خاطر که ماه مان بیش تر مواقع خونه نیست، بابا هم به مراتب xa0از ماه مان بیشتر است در خونه، اما وقت هایی هم که خونه ست سرش گرم کار های خودش است، این وسط من هم یا دانشگاهم، یا وقت هایی هم که در خونه ام سرگرم با کتاب هایم هستم، یا درس های...
عیدی متفاوت
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 3:06
از اتفاق های قشنگ روزمرگی هایم این بود که رفته بودم کتاب فروشی کتاب بخرم، وقتی می خواستم حساب کنم دیدم پیرمردی شصت هفتاد ساله یک عالمه کتاب خریده است، آن هم چه کتاب هایی، فروشنده بهش گفت چه همه کتاب انتخاب کردین حاجا قا! پیرمرد گفت : آره دیگه برای عیدی بچه ها براشون کتاب گرفتم... xa0بعد یادم افتاد چ...
تیله..
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 2:37
با شروع ترم جدید، هر روز کلاس داشتن دیگر مثل قبل نمی توانم حرم بروم، برای همین پنج شنبه هایم را برای حرم مطهر اختصاص داده ام اگر قسمت شود، حتی در ایام تعطیلات، نمی دانم از این پنج شنبه تا آن پنج شنبه دلم چه قدر تنگ می شود که برای پنج شنبه ها روز شماری می کنم... امروز اما فرق داشت، انگار هر موقع کم م
برای محبوبه
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 2:37
و بالوالدین احسانا وقت هایی بود که با دوستان بیرون می رفتیم و یا برای رفتن به هیئت برنامه ریزی می کردیم.او هم همراه ما بود،اما اگر خانواده اش چیز دیگری می گفتند،دعوت ما را رد می کرد و با آنها میرفت. به شدت مطیع حرف پدر مادرش بود؛ هرچه آنها می گفتند در اولویت بود. در صورتی که ممکن بود ما به خاطر دوست
عقده ای !
-
تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 20:42
این روز ها شده ام عین عقده ای ها، عقده ای موجودات کوچک فسقلی ریزه میزه، عقده ای بچه ها.تا حدی که دیروز در نماز خانه ی دانشگاه xa0که یکی از بچه های سال بالایی xa0دخترک پنج، شش ماهه اش را آورده بود، دست از پا نشناختم و رفتم جلو و گفتم می شه بچتونو بغل کنم؟ ماه مانش اجازه داد، بچه را له ش xa0کردم بس که...
خیلی کوچک
-
تاریخ: 1395/12/26 ساعت: 20:42
راستی راستی دنیای کوچکی است، وگرنه یکی از دوستای های خیلی صمیمیم که خانوادگی حتی با هم در ارتباطیم کجا و پسر همسایه ی دو تا خونه ی آن طرف تر ما کجا؟!... فاطمه ای که درسش همیشه عالی بوده و همیشه هر مشکلی موقع تست های عربی داشتم،برایم حلش می کرد و دست آخری رتبه اش را شد دویست و خورده ای، و توانست برسد
از آن جمعه ها
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 14:06
این جمعه از آن جمعه هایی ست که از نظر دل گیری رد خور ندارد...... روز های جمعه دل گیر است... اما این جمعه دل گیری ش مضاعف است... این جمعه مدینه دیگر فاطمه ای ندارد ... دیگر علی، زهرایی ندارد... نمی دانم قلب حضرت شان این روز ها چگونه زده است از غربت جده ی شهیده اش... اصلا نمی دانم چشم هایش را چه غمی گ